تبليغاتX

کابوس شیرین

کابوس شیرین

 

بی تو ...

.

.

.

بی تو من یه بی پناهم ...

تو قشنگ ترین  پناهی ...

دستام رو بگیر تو دستات ...

لحظه ی دل بی قراری ...

  

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 0:41 توسط کابوس شیرین |


... !

.

.

.

 

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیم رو ...

نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای بد زندگیم رو ...

چرا تو اوله قصه همه دوستم میدارن ...

تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 15:15 توسط کابوس شیرین |


 

روز میلاد ...

.

.

.

چندین سال پیش یه همچین روزی چشم به این دنیا که خوب باهام تا نکرد باز کردم و هنوز که هنوزه ... !!

خدایا شکرت ...  

.

.

.

 راستی تولدم مبارک ... !!

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 1:3 توسط کابوس شیرین |


 

تنها ...

.

.

.

 

خدا تنها شدم تنهایی سخته ...

خدا تنهایم از دسته بخته ...

دلم از دسته بختم گله داره ...

چرا اون مثله تیکه سنگه سخته ...

.

.

.

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 23:24 توسط کابوس شیرین |


 

و آنچه گذشت ...

امسال هم با همه ی خوبی ها و بدی هاش تمومید ... ! ولی ای کاش ... !

خیلی ها امسال عید ندارم ولی با این حال بهشون تبریک میگم ...

وبلاگ هم که تقریبا داره سه ساله میشه  ...

دیگه حرفی ندارم فقط اینکه عیدتون مبارک ...

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 1:41 توسط کابوس شیرین |


 

. . . !

تو هموني که من خوابش رو ديدم ...
تو هموني که مي خوام براش بيمرم ...
تو همون فرشته اي از جنس ادم ...
تو واسم نشونه از خداي عالم ...
تو هموني که تو خنده هام شريکي ...
توي درد و غصه هام واسم طبيبي ...
تو يک قطره از خدايي ...
تو همون بودي و هستي که مي خوام براش بميرم , از خدا خواستم هميشه پيش تو اروم بگيرم ...
تو واسم دنياي عشقي ...
تو تمومه لحظه هامي , تازه ميشه روح و جونم وقتي که تو پا به پامي ...
از خدا مي خوام هميشه که کنار تو بمونم ...
تو شمع باش , پروانه ميشم تا کناره تو بمونم ...
وقتي چشمات گريه مي کرد ارزوم بود که بميرم ...
کاش بودم کنارت اي گل تا که دستاتو بگيرم ... !!

 

          .

         .

         .

ولی هیف که دیگه ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 0:11 توسط کابوس شیرین |


 

خدایا شکرت ...

 

نمیدونم چه جوری جبران کنم ... !؟

.

.

عظمتت رو بهم نشون دادی  ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 0:17 توسط کابوس شیرین |


انتظار شیرین ...

پنجره انتظارم را اکنون به سمت حیاط خلوت فصلها باز میکنم و خلوت آجرها را تا فردای پاییز دنبال میکنم. در این روزهای بی برگی وجودم از سرمای برف و بوران یخ می زند و دلم در آتش نیاز به او یکتای بی همتا می سوزد.

و انتظار ... انتظار ... انتظار او ... مرا تا مرگ هستی سوق می دهد و ناگه یک عشق پاک و آبی مرا به زندگی باز میگرداند و در گوشم نجوا می کند که انتظار شیرین است.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 23:49 توسط کابوس شیرین |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385



پیوندها

اشكمهر كوچولو
رز سفيد
دوست داران فریدون مشیری
رهایی با بالهای بسته
افسانه خزان
قاب شیشه ای
الهه شرقی
ساز دل ...
می خوام ببوسمت
تنها تر از یک برگ
آموزش برنامه نویسی به زبان ویژوال بیسیک
بدون شرح ....
مرداب
امان از تنهايي
عاشقانه ها
ترفند هاي خفن كامپيوتر و....
عشق
دلم نوشت ....
خيال عاشقانه .....
با عشق زمان فراموش مي شود
سکوت مرگبار
قانون رهایی ...
نمی دونم چی ميخواد بشه ...
ستاره انتظار
متناقض
فدای چشمات اگه چشمام بارونیه ...
عادله ...
فراموش شده
رویای خیس
کابوس شب


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS